مردی که وجدان نداشتگفتاری در معناشناسی رمان بیگانه اثر آلبر کاموغلامرضا منجزیانتشار رمان بیگانه در زمان خود، چه در جامعه xadی ادبی فرانسه و چه در سایر جوامع ادبی جهان، به مثابهxad ی یک حادثهxad ی شگرف بود و تا چندین دهه نقل محافل نویسندگان، فلاسفه و تئوریسینxad های ادبیات بود و حاصل آن، تفسیرها و نقدهای فراوانی است که تاکنون بر این رمان به رشتهxad ی تحریر درآمده است. آنچه در این گفتار خواهد آمد کوششی است دیگر بر معناشناسی این اثر بزرگ. بسیار آشکار است که در این تلاش، گریز مطلق از آنچه تاکنون در توصیف، تحلیل، تفسیر و یا نقد آن نوشته اند ناممکن است. اما در هر روی سعی زیاد داشته xadام تا در این مقال، خوانشی تازه تر و شاید گرهxad گشاتر پیش روی مخاطبان این نوشته قراردهم. داستان در دو بخش، و از زاویه دید اول شخص مفرد، از زبان مردی به نام مورسو روایت میxadشود. در بخش اول، که بطور عمدهxadای شخصیت محور است؛ مورسو بعد از دفن مادر پیرش که به آسایشگاه سالمندان سپرده شده بود، به زندگی عادی خود برمی xadگردد و طی حوادثی، مردی را روی ساحل دریا با شلیک گلوله به قتل میxadرساند. در بخش دوم، شخصیتxadهای کناری داستان به طرزی آشکار کم رنگ و تیپxadهایی که اکثرا فاقد نام و تشخصxadاند جای آنان را میxadگیرند. در این بخش، راوی به ایام بازداشت و شرح بازجویی ها و جلسات دادگاهی میxadپردازد که در نهایت او را محکوم به مجازات اعدام با گیوتین میxadکند. در سراسر روایتی که مورسو از خود و حوادثی که در نهایت منجر به شکلxad گیری داستان بیگانه میxad شود، هیچ گاه نشانه xadای از معانی روانی، اخلاقی یا ایدئولوژیک و حتی تعلیلxad های منطقی به دست نمیxad دهد. در روایت او به جز عینیت امور یا امور عینی، و رفتار محض خود و دیگران چیز دیگری وجود ندارد. موریس بلانشو
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
تاملی کوتاه بر رمان مرگ خوش همانندي هاي متني در "مرگ خوش" و "بيگانه" (غلامرضا منجزي) آلبر كامو، كتاب ""La Mort heureuse یا در ترجمه ی انگلیسی اشA Happy Death را كه در ايران با نام هاي "مرگ خوش" و "خوشبخت مردن " توسط احسان لامع و قاسم كبيري ترجمه و به چاپ رسيده، بين سالxadهاي 1936-1938 نوشته است. به هر دليل اين كتاب در زمان حيات كامو به چاپ نرسيد و ده سال بعد از مرگش در سال 1971 منتشرشد. "مرگ خوش" از نظر تاریخ نگارش، اولين رمان آلبركامو به حساب ميxadآيد. در داستان مرگ خوش، نويسنده با استفاده از نثري خاص و گفتارهايي دروني و فلسفي، داستاني را به تصوير ميxadكشد كه در آن مردي پي مي برد براي زنده بودن بايد پولدار بود، مرد افليجي را به درخواست خودش براي تصاحب پولش به قتل ميxadرساند، شاد زندگي مي كند و شاد مي ميرد. رمان "بيگانه" L'Étranger)) بعدتر درسال 1942 به چاپ رسيد. اين رمان با دربرگيري تمام علايق فلسفي كامو خيلي زود باعث شهرت جهاني او شد. در بیگانه، نويسنده با نثري ساده و روان، داستاني را تصوير ميxadكند كه در آن شخصيت محوري اش گرفتار حوادثي می شود که خود را در به وقوع پیوستن شان بی تقصیرمیxadداند؛ در ساحل دریا مرد عربی را میxadکشد. در دادگاه محاکمه می شود و آخر سر نیز به مرگ با گیوتین محکوم میxadگردد. از نظر درون مايه ي فلسفي و فكري رمان هاي «بيگانه» و «مرگ خوش» تا حد زيادي مانند هم اند. درهردوی آنxadها، مضمون هايي كه در برگيرنده ي بيگانگي با جامعه، عصيان، فردمحوري و پوچ گرايي كه از شاخصه هاي اساسي فلسفه هاي اگزيستانسياليسم و نيهيليسم هستند آمده است. شخصيت اصلي هر دو رمان فردي پوچ گرا، عصيانگر و بيگانه با مقتضيات زندگي اجتماعي است كه دركمال خونسردي و تحت تأثير انگيزه هاي فلسفي- رواني اش م
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
نقدی تفسیری بر داستان کوتاه برادرکشی اثر فرانتس کافکاغلامرضا منجزیمی خواهم «برادرکشی» را یکی از بهترین داستانxadهای رئالیستی و خشونت xadآمیز کافکا معرفی کنم که با زبانی گرافیکی، توصیفی، استعاری، سمبولیک و موجز نوشته شده است. جملهxad ی آغازین داستان و صورت نوشتاری آن به خواننده یادآوری میxad کند که درکشف حوادث با منطق و زبانی روزنامه نگارانه رو به رو خواهد شد. تحت همین منطق روایی است که خواننده با کنشِ صرف و خالی از دلیل و انگیزهxad ی شخصیت ها مواجه خواهد شد. این زبان بیشتر از این که خواننده را به درون ذهنیت اشخاص و پیوند همذات پندارانه با آنxadها نزدیک و همxadساز کند، آنxadها را با اعمال بیرونی یا ظاهری شخصیت xadها که از زوایهxad ی دید شاهدانی- که همواره در فاصلهxad ای امن از حادثه قرارگرفتهxadاند- به صورت روایتی تقطیع شده، نزدیک میxad کند. آن چه در این روایت و در ساختار روایی داستان غایب است، احساسات درونی یا کنشxadهای ذهنی شخصیت هاست، از همین روی در داستان«برادرکشی» همه چیز بر گردِ کشف انگیزهxadهای وقوع حوادث می xadگردد. «چراییِ»حوادث، در مقابل سرنوشت محتوم و گریزناپذیر شخصیت های داستان، و همین طور شکل وقوع حادثه xadها، وزانت معناداری میxad یابد. خواننده با داستانی رو به رو است که در همان ابتدا، به پایان آن ره یافته است. اما باز هم به گونهxad ای لایبرنتی در لابه لای چینش کلمات و لایهxad های معنایی در پی یافتن سرنخی از انگیزه و چرایی اعمالی است که در ساختارشناسی سنتی داستانxadهای قراردادی، به آن پیرنگ میxad گوییم. چرا «اشمار» مرتکب قتل «وزه» شد؟ چرا «پالاس» از وقوع قتل جلوگیری نکرد؟ به چه دلیل پالاس از ارتکاب جنایت، احساس رضایت میxadکند؟ متن داستان دلایل محکم و قابل اتکایی به دست نمیxad دهد، گویی خواننده xadی داستان نیز همچ
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی